

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
چند روزی که گذشت زائر حرمت بودم و زیر باران اشک زائرانت اسیر صحن و سرایت .......
به آبروی همان زائرانت و گردو غباری که از زیر قدمهایشان بر قدمهایم نشست حاجتهایم را برآورده به خیر کن.
مهدی جان سالروز زمینی شدنت مبارک از عمق دلم خوشحالم که تو رو دارم
یک نگاه و آغوش تو برای من به همه دنیا می ارزد
چه چیزی تو عمق چشاته که من یک نگاه تو رو به دنیا نمیدم
که بعد از تماشای چشمای تو از زمین و زمان عاشقانه بریدم
تو با کل رویای من اومدی تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه
که زیباترین خط شعرای من از تماشای چشمای تو هر شب شروع شه
اومدی تا بره فصل دیوونگی شدی آرامش کل این زندگی
با تو هر ثا
هر ثانیه که میگذردچیزی از تو را باخود میبردزمان؛غارتگر غریبی است!همه چیز را بی اجازه میبرد
......
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟چرا اینهمه لاغر شده ای؟رنگت چرا این همه پریده؟!ای
برچسب: آدمها,
نویسنده: شیوا فراهانی
برچسب:
نویسنده: شیوا فراهانی
برچسب: آزار,
نویسنده: شیوا فراهانی
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
حرف دل: این روزها عمیق تر به هر آنچه می گذرد فکر می کنم احساس می کنم بهتر می توانم مسیر زندگی را طی کنم